تبليغاتX
شب‌بیداری های یک سوزن‌بان
شب‌بیداری های یک سوزن‌بان
وقتي همه خوابند كسي بايد بيدار بماند...
خاله بازی
1- هر آنچه پس از انتخابات روی داد شاید همه اش ماندگار شود. از رویش رای 40 میلیونی به جمهوری اسلامی و 24 میلیونی به گفتمانی که پایبند به اصول انقلاب اسلامی بود نا ریزش آنهایی که هر روز نقاط اتصال و اشتراک شان با انقلاب را یک به یک می گسستند. تمام روزهایش شاید ماندگار شود و روزشمار نوشتن برای آن روزها؛ سال ها بعد شاید محل نزاع تاریخ نویسان باشد. در همه آن روزها اما، یک روز ماندنی تر بود و آن هم 29 خرداد بود و نماز جمعه اش. از تمام نماز جمعه اش هم یک جمله به یاد ماندنی تر بود:

"احمق ها خیال کرده اند اینجا گرجستان است ! "
جمله ای دو نکته مهم را یکجا بیان کرد. اول آنکه دشمنان ما - چه داخلی و چه خارجی- خیلی احمق اند و دوم آنکه ایران به هیچ وجه آن چیزی نیست که آنها فکر می کنند. نه گرجستان است نه عراق  و نه افغانستان !
و آنها چه قدر احمق اند که 30 سال است که این را نفهمیدند!

2- قصه احمق بودن شان، در حوادث بعد از انتخابات خلاصه نشد و امتداد آن تا 13 آبان هم رسید. آن قدر احمق اند که درک نکردند که چرا در روز قدس جمعیت بیشتر از سال های قبل بود.

دوستان ما آنقدر به طبل سبز بودن 13 آبان کوبیدند که آن روز هم مردم بیشتر از همیشه به خیابان آمدند. و مثل یک سریال این داستان ادامه دارد... .

3- در روزهایی که تیم فوتبال پرسپولیس در بدترین شرایط خود برای بازی مقابل تیم آخر جدول 20 هزار هوادار دارد؛ هواداران جنبش سبز در روزی که موسوی آن را سبزترین روز سال می نامد تنها 2 تا 3 هزار نفر می شوند. آن هم در یکی از شلوغ ترین میدانهای تهران(هفت تیر). و بعد هم توجیه می آورند که ساعت اداری بوده که جمعیت کم بوده !!! جنبشی که هوادارانش برای حمایت از آن در یکی مهم ترین روزها منتظر تمام شدن ساعت اداری هستند محکوم به فنا است. به قول قدیمی ها «آب حموم، مفتِ فاضلاب» . 

4- بعضی از این کودتاچی ها و طرفداران شان آن قدر یک هو تغییر موضع می دهند که وقتی صحبت می کنند آدمی زاد دنگ اش می گیرد که صاف در چشمانشان نگاه کند و یک "خودتی" آبدار مهمان شان کند.
ولی بعد تر دیدم که ظرفیت طنزی هستند این کودتا چی ها ! وقتی که شنیدم در یک "خاله بازی سیاسی" کروبی و موسوی یکدیگر را زیارت کردند و شیخ 300 میلیونی از مفاسد اقتصادی مسئولین گفته و دیکتاتور سبز هم از حقوق هسته ای ایران که دولت دارد آنها را به باد می دهد!
استدلال کروبی هم که شاهکار منطق و سیاست است: سابقا یکی از مسئولین هزینه درمان خانواده اش را نداشت اما امروز مسئولین دارند !!!
بالاخره ترس از دادگاه و مجازات که در جان آدم بیافتد، این چرخش ها را هم باید انتظار داشت . دوستان اصلا یادشان رفته که حرف از تقلب بود و ابطال انتخابات و آشوبی بود و تجاوز جنسی و ... .
در میدان هفت تیر هم که با هوادارن شان صحبت می کردی بعد از اینکه قانع می شدند "مرگ بر آمریکا" هنوز خوب است و تقلبی در انتخابات در کار نبوده از بد بودن احمدی نژاد گله می کردند و بعد هم می گفتند ما برای عدالت و مبارزه با رانت خواری آمده ایم !
و این دیوار حاشا است که هم چنان بلند است.


لينك | جمعه پانزدهم آبان 1388 |
به خدا راست مي گم!!!
حالا مي خواي باور كن مي خواي نكن. بيشتر از دو ماهه كه روي اينترنت رو نديدم. مطلب قبلي رو هم نوشتم و يكي از بچه ها برام گذاشت تو وبلاگ . الآن هم دارن منو مي برن. به جان خودم نباشه به جان شما كه برام عزيزه دارم راست مي گم. به جان خودم نباشه به جان هر چهار كانديداي انتخابات كه حداقل جون دو تاشون عزيز نيست دو ماهه نمي دونم اينترنت رو چه جوري مي نويسن. حالا هرچي مي خواي بد وبيراه بگو. بگو خوابم برده ؛ بگو آبرتونو بردم؛ بگو دعا فرج مي خونيم تا فرجي بشه ! هر چي دلت مي خواد بگو. ولي به جان خودم كه خيلي برام عزيزه نه خواب بودم نه بي كار. مشغول درگيري با يه مسجد ضرار بودم. اونايي كه اين يكي دوماهه منو ديدن و البته اونايي كه دانشگاه تبريز بودن اگه يه خورده فكر كنن مي فهمن چي ميگم. اول خوب داستان مسجد ضرار رو مرور كن و بعد مصداقش رو تو دانشگاه پيدا كن.

خلاصه اينكه ما به تيكه شنيدن عادت كرديم. شما هم مارو بي نصيب نذار. مهم اينه كه آدميزاد بيكار و بي دغدغه نمونه. كه اگه اين طوري بشه مرده. حضرت روح الله تو پيامشون به مناسبت شهادت دكتر چمران نوشتن:

"مگر نه اين است كه زندگي عقيده و مبارزه در راه آن است؟" 

ديگه وقتي براي نوشتن ندارم و بايد برم. به قول مولانا:

بيتي دو بماند اما بردند مرا جانا       جايي كه جهان آنجا بس مختصرم آمد


لينك | چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 |
خودتی...!

بیابان مدرسه اخلاقی است برای خودش ! اگر دانش آموز همیشه¬گی این مدرسه باشی که هیچ؛ حتی اگر میهمان بیابان هم بشوی؛ برای آدمیتِ آدم خوب است، حتی اگر هر از چند یکبار سرت را بیاندازی پایین و از وسط بیابان رد بشوی - به شرطی که این رد شدن را مداوم کنی – باز هم تاثیرات این مدرسه اخلاق را در تو می شود دید و شاید هم گاهی بر این گاهی بر اثر این آشنایی با بیابان کلمات نغزی از خودت بروز بدهی  !
شاید بعد از ساکنین کویر، رانندگان بیابان، بیشتر با کویر همدم و مانوس باشند. و همین باعث شده که از این کلمات کم در آستین نداشته باشند. یکی از این کلمات "خودتی" است. بارها شده این "خودتی" را دیده باشم که پشت اتوبوس ها و ماشین های سنگین نوشته اند. کمی در مغز این کلام فکر کنی می بینی که عجب نکته ای در آن نهفته اند و عجب درسی می شود از آن گرفت. اینکه اگر می خواهی لباس اصلاح یا انتقاد از دیگران را به تن کنی اول به خودت نگاهی بیانداز خودت چه قدر آن طور نیستی که می خواهی نقدش کنی ؟ شاید بتوان در این باره «یه سوزن به خود و یه جوالدوز به دیگران» و «آینه چون قد تو بنمود راست  خود شکن، آیینه شکستن خطاست» را هم گفت؛ اما این «خودتی» چیز دیگری است و وقتی به فکر و زبان و دیده می آید حلاوت و شیرینی دیگری دارد!
                                   

                                               *   *   *

تا یکی دو روز پیش فکر می کردم بعضی دانشجوهای کم اطلاع و ضعیف از لحاظ قوه تحلیل هستند که بر اساس شایعات و "حرف های خاله زنکی" با چیزی مخالفت یا موافقت می کنند. اما لطف خداست دیگر ! رحمت خدا شامل همه اشیا می شود و شامل من هم شد و توفیق شد مذاکرات مجلس شورای اسلامی درباره صلاحیت وزرا را بشنوم. و شنیدم که علی مطهری، پسر شهید مرتضی مطهری در نطق خود برای مخالفت با دولت گفت: « آقاي احمدي‌نژاد قائل به سياست‌هاي باز فرهنگي است و در مسائل فرهنگي ليبرال محسوب مي‌شود... » !
می گویند ماه رمضان دل ها را صیقل می دهد. اما دل های بعضی مجلسی های ما نمی دانم از چه جنس است که با زبان روزه این گونه با حرف های خاله زنکی به احمدی نژاد می تازد. احمدی نژاد البته امامزاده نیست و معصوم هم . اما نسبت دادن صفاتی که هیچ نسبتی با او ندارد، آن هم وقتی که صحبت ها به صورت زنده از سیما پخش می شود؛ نشان از کینه ورزی از این جایگاه دارد.
حالِ جناب مطهری هم جالب است که بدون آن در احوال خود بنگرد و دقت کند که امروز با چه کسانی دم خور شده است و در روزنامه های چه کسانی مقاله می نویسد و برخلاف برخی مصلحت ها اتهاماتی را به نظام نسبت می دهد؛ به کسی نسبت لیبرالیسم می دهد که بارها دیگران داد از تحجر و تندروی اش داده اند.
البته این نشان از این دارد که در خط میانه جناح های سیاسی ایستاده است که از سوی برخی اصولگرایان متهم به لیبرالیسم و از سوی اصباح طلبان متهم به فاشیسم می شود .
و آخر اینکه یکی دو روزی است که متحیر مانده ام از صحبت های اعضای کودکستانی به نام "مجلس شورای اسلامی"(کودکستان نه از لحاظ شکل بلکه از لحاظ اخلاق بعضی اعضای آن)


لينك | چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |
فرش نجس - سخنی پیرامون وزارت ارشاد
   سخن بر سر فرهنگ است و وزارتش . این که چه باید بکند این وزارت و چه نباید . چه ببیند و چه نبیند و اصلا چگونه ببیند .دعوای آدم ها نیست که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید .مساله این است که کسی که می آید چگونه نگاه می کند .
پس کلامم اگر عمق ندارد و شاید هم کمی پریشان است ؛ خود ببخشید  . چون "پا در کفش بزرگان کردن" است   و "کار هر بز نیست خرمن کوفتن" ! کلامم کامل و مطلق نیست و آنچه می بینم و به ذهن می آید می گویم :

1- اول باید ببینیم فرهنگ چیست ؟ و آیا ما فرهنگ داریم و اگر داریم ماهیت آن چیست ؟
 واژه فرهنگ آن قدر تحول به  خود دیده است و آن قدر  معانی فراوان به آن وصله شده است که معنای روشنی ندارد . می توان ساده گفت فرهنگ همان است که باور داریم و انجام می دهیم . یعنی باورها ورفتار های ماست ."در ادبیات کهن فارسی ...فرهنگ معنای ظریف تری دارد . در این کاربرد اخلاق ، ارزش و آدب نیز جزیی از معنای کلمه است "(1)
آیا ما فرهنگ داریم ؟ این "فرهنگ داشتن" یعنی آنچه درون مایه باورها و رفتار ماست متعلق به خود ماست یا وام گرفته از دیگران است ؟
آنچه در نگاه من می آید ، فرهنگ ما معجونی است از فرهنگ های اسلامی و ایرانی و غربی که به هم تنیده اند و البته پوسته ای اسلامی دارد که در جاهایی ضخیم است و و جاهایی فقط پوست است و جاهایی هم ... .جاهایی هم شاید شکسته باشد این پوسته اسلامی ! و شترگاوپلنگی شده این فرهنگ ما که اجزایش گاه در تفاهم و تعامل اند و گاه در تکامل و گاه آن چنان در تنازع که نه "گیس برای هم می گذارند و نه آبرو برای ما" . و چه کسی باید ریش سفید این دعوا بشود خدا می داند .

2- انتخابات گذشت و روزگار شعار های پارادوکسیکال انتخاباتی سر آمد .دوران ارائه آمار در حوزه فرهنگ هم .دیگر مغزمان تاب برداشت از این شعارهای متناقض و بی سر و ته (مثل دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتیِ موسوی) که دو جزء آن هیچ دخلی به هم ندارند(2) . از ارائه عدد و رقم هم تهوع گرفتیم و ندانستیم که اگر صد سینما داشتیم و فیلم و محتوای مناسب آن را نداشتیم چه سود دارد این همه کار عمرانی در حوزه فرهنگ ؟
چه می شود که فرهنگ مان سخت دردمند نبود نرم افزار است و ما به جای درمان این همه درد ، خشت بر خشت نهاده ایم و ... .
البته این کلام نه فقط با دولت است - که باز خدا خیرشان بدهد اگر نرم افزار ارائه ندادند ، کار عمرانی کردند - بلکه مخاطبش تمام مدعیان و مسئولین و جیب پر شده های فرهنگ این مملکت است .
اما اصل حرف با دولت دهم این است که اگر نگاه دولت به فرهنگ و هنر همان نگاه "آرمانی و عمرانی" باشد ؛ تنها می توان "شعار" داد و "غصه" خورد و به یقین چهار سال بعد چیزی جز آمار و بیلان در سفره مان نیست .

3- "نهاد فرهنگی ، نهادی است که غیر مستقیم برهمه نهادها اثر می گذارد و با توجه به این که قوام زندگی انسان به فکر،اندیشه،باورها و ارزش ها است...نهاد فرهنگی که باورها و ارزش ها را در جامعه شکل می دهد ، غیر مستقیم بر همه نهاد های اجتماعی و حتی اقتصاد اثر می گذارد "(3) و اصلا اقتصاد همان فرهنگ است در باب معیشت .
دلیل عمده آن که هرچه در حوزه فرهنگ می دویم و عرق می ریزیم اما به جایی نمی رسیم ریشه در نهادهای فرهنگی ما دارد. فرهنگ ما به گوشت قربانی می ماند که در دست این نهاد ها افتاده است و هریک آن را به سویی می کشد .
صدا و سیما -با آن مخاطب وسیعش- بر طبل خود می کوبد ، معاونت های ارشاد راه خود را می روند ، سازمان تبلیغات اسلامی در عوالم خود سیر می کند  ، "بسیج که می توانست بدنه فعال فرهنگی جامعه باشد به دام کمیت افتاده و به حال "انفعال" و شاید هم "استحاله" در آمده و این اواخر هم شهرداری پابرهنه وارد میدان فرهنگ شده و رقص در پارک ها را به کودکان آموزش می دهد ! دانشگاه هاهم از جوانان هر روز پُر تَرمی شوند و در حالی که فضای آنها پر از خلا امور فرهنگی جهت دار است . و البته "شورای عالی انقلاب فرهنگی" هم با آن اسم پر طمطراق و آن اعضای نخبه فرهنگی اش ، خوابش سنگین تر از این حرف ها است که بیدار شود.
و همه این ها در حالی است که ما بهترین فرصت فرهنگی -یعنی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی- را از دست می دهیم و "آموزش" همشیه جای "پرورش" را تنگ می کند !
در این شرایط اگر وزیر فرهنگ فقط کمی این نهادها را با هم هماهنگ کند-اگر می تواند- عجب خدمتی کرده است !

4- دکتر حداد عادل روزی می گفت که درخت فرهنگ همچون درخت گردوست ! شاید سی سالی بکشد تا ثمر دهد .
کسی که بنا است وزیر فرهنگ شود ، اگر شانس بیاورد و گرفتار ایرادهای بنی اسراییلی مجلس نشود و رای بیاورد ، اگر خوش اقبال باشد و در سوانح هوایی کشته نشود و اگر بختش بلند باشد و استیضاح یا برکنار نشود ؛ چهار سال فرصت دارد . پس صبر در کارهای فرهنگی -اگر کاری بلند مدت برنامه ریزی و انجام بشود-لازم است .

5-مقام معظم رهبری (حفظه الله) یکی دو سال قبل به آقای صفار هرندی فرمودند شما فرش نجسی را تحویل گرفتید و روی همان نشستید .
پس وزیر فرهنگ-هر که هست-باید ابتدا عین نجاست را برطرف کند و سپس فرش را آب بکشدو پاک کند .
اما این نجاست ها چیست ؟


(1)انقلاب اسلامی،جهشی در تحولات سیاسی تاریخ-محمد تقی مصباح یزدی-صفحه446

(2)شاید دکتر حداد عادل را سر پل صراط بگیرند به خاطر بدعتی که با مقاله "فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی" در ادبیات فارسی به جا گذاشت !

(3) انقلاب اسلامی،جهشی در تحولات سیاسی تاریخ-محمد تقی مصباح یزدی-صفحه457


لينك | شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 |
دلم دارد می میرد ...

... و بهار آیینه است .
آیینه ای صاف و بی تاب و تب .
و خداوند بهار را - یعنی آیینه اش را - گرفته در مقابل تو ،
برای همین است که بهار این قدر زیباست .
* * *
دلم تنگ می شود ، بعضی وقت ها ؛
وقتی باران نبارد ، یا باد نیاید ، یا آفتاب نباشد . دلم فقط کمی تنگ می شود .
دلم می گیرد ، گاهی اوقات ؛
وقتی جمعه ها غروب می شود ، یا پرنده زخمی می شود ، یا برگ می افتد . دلم تنها کمی می گیرد .
دیگر اما ، دلم دارد می میرد ؛
وقتی این روزها باید باشی و نیستی ؛ این روزها که باید بیایی ؛ این روزها که نمی آیی !
دلم دارد می میرد .

لينك | پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 |
شهید الاغ

بدن بی جان مرد افتاده بود روی زمین و با پرتوهای نور خورشید تیرباران می شد . از چندین جای بدنش چشمه های بی دوامی از خون جاری شده بود و چندی بعد خشکیده بود و روی زمین دلمه بسته بود .
دیگر یاران پیامبر(ص) ، آن ها که جان خود را در بحبوحه جنگ جا نگذاشته بودند ته مانده رمق شان را به کار گرفته بودند و پیکرهای شهدا را در گوشه ای جمع می کردند . بدن آن مرد هم با احترام در کنار شهدا جا گرفت .
پیامبر(ص) خسته از پیکار به دیدار شهیدان شتافت . بر بالای پیکر هر شهیدی ، پیامبر و اصحاب از نیکی هایش می گفتند و برایش طلب آمرزش می کردند تا اینکه به بالای بدن مرد رسیدند . یاران هر کدام از خوبی های مرد می گفتند. از توفیقش در شهادت در اولین جنگ ، از سکوت و خویشتنداری اش و ... .
پیامبر(ص) اما جامه سکوت به تن کرد و اندیشه مند آن قدر سخن نگفت که یاران نیز سکوت کردند . این سکوت اما توسط پیامبر آن چنان شکسته شد که همه را مبهوت کرد :
"او شهید الاغ است" . بهت اصحاب ادامه داشت که پیامبر با آنان از نیت به جنگ آمدن مرد گفت و از الاغی گفت که مرد به هوای به غنیمت گرفتنش خود را به کشتن داده است .
                                                                     *  *  *
چه قدر بیهوده است روزگار ما اگر از این همه تکرار تاریخ درس نگیریم . روزگاری که نعل به نعل تاریخ صدر اسلام در آن تکرار می شود . چه در اجزا و چه در قالب .
پنج شنبه گذشته دوباره تهران ملتهب بود . نه از آن قِسم التهاب هایی که در روزهای پس از 22 خرداد شاهدش بودیم . می خواستند برای آن ها که در آن روزها کشته شدند و خودشان آنها را "شهدای نهضت سبز" می نامند مراسم چهلم بگیرند . نامی که از همه اجزایش تنها "سبز" بودنش درست است و "شهید" بودن و وجود "نهضت" بیشتر خیالات موسوی است .
می خواستند مراسم بگیرند در مصلا ؛ بدون سخنرانی و منحصر به قرائت قرآن و وزارت کشور هم البته مجوز نداده بود .و به خاطر همین هم بدنه اجتماعی این نهضت (!) که به بیش از چند هزار نفر می رسند در اطراف مصلا از خجالت سطل های زباله در آمدند .
کاش رهبر این نهضت که مدرس علوم سیاسی است در منابع این شاخه از علم تعریف "نهضت" و "دموکراسی" و "انتخابات" و "تقلب" و خیلی اصطلاحات دیگر را می خواند . تعریف "شهید" را هم  در منابع اسلامی .
حرف های موسوی اما چند روز پیش از این اتفاقات ، جالب و طنزآمیز است :
"وی با اشاره به درخواست خودش و مهدی کروبی برای برگزاری مراسم یابود شهدای وقایع اخیر در مصلی تهران گفت: با این کار دولت را در معرض امتحان قرار دادیم؛ ما نمی‌خواهیم کاری کنیم، سخنرانی هم نداریم،  فقط می‌خواهیم از مصلایی که با هزینه‌های صدها میلیارد تومانی ساخته شده، یک استفاده‌ای کنیم، همان 13 میلیونی که شما می‌گویید، این‌ها هم حقی دارند نسبت به این مصلی و از پول آنها ساخته شده و از بودجه عمومی صرف شده است و متعلق به آنها هم هست، اجازه دهید ما جمع شویم و فقط قرآن بخوانیم، قرآن بخوانیم ."
چند سوال به شدت ذهنم را قلقلک می دهد:
اصلا چرا آقای موسوی طلایه دار مراسم بزرگداشت قربانیان این حوادث شده اند؟ اصلا چرا این ها باید بزرگ داشته شوند ؟
اصلا چه تضمینی وجود دارد که این مراسم نشود میتینگ خیابانی آقای موسوی ؟ اصلا آنها را چه کسی به خیابان کشاند و به چه بهانه ای ؟ اصلا چرا دیگر "تقلب" یادشان رفته و روی قربانیان حوادث متمرکز شده اند ؟
اصلا مگر قربانیان این حوادث فقط تظاهرات کنندگان و آشوبگران هستند ؟ مگر جوانی که هوادارن موسوی دو بار با ماشین از بدن و سرش گذشتند قربانی این حوادث نبود ؟ چرا موسوی یک بار هم برای او رگ گردنی نشد؟
و سوال آخر اینکه راستی اگر پیامبر(ص) آن مرد را که در جبهه اسلام علیه کفر جنگیده و در آن کارزار کشته شده ؛ تنها به خاطر نیت جنگیدنش که به غنیمت گرفتن الاغی بوده ، شهید راه همان چهارپا می نامد ، کشته شدگان این حوادث را که به خاطر توهمات بی پایه و خیالات سست پیرمردی که 20 سال دور از سیاست بوده ؛ به خیابان می آیند و امنیت و جان مردم و نظم نظام اسلامی را به خطر می اندازند ، چه باید نامید ؟ این ها شهید چه چیزند ؟
 به قول آقای موسوی : خداوند توفیق دهد که همه به راه اسلام و انقلاب برگردیم   !!!

 


لينك | سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 |
رسمش چنین نبود...

روزهای کودکی یادش بخیر و تابستان­هایش یادش بخیر تر ! تابستان­هایی که روزهایش را تا به غروب شلنگ-تخته می­ انداختیم و روز همسایه ها را شب می­ کردیم . غروب اما رهیده از شور و شر کودکی و بازی­هایش دست در دست پدر تازه از کار آمده در کوچه ها قدم می­ زدیم و به مسجد می­ رفتیم تا در پی نماز ، آن زمان که پنهانی با مهرها  بازی می ­کردم به صحبت­های روحانی مسجد گوش کنم و او هم با آن حرف­ها و آیه و روایت خواندن­ها قالب بزند شخصیت من را تا خدای ناکرده کج و معوج و بی­ قواره قد نکشد. آن بنده خدا هم عجب مرا تحویل می­گرفت و شخصیت می­داد و بزرگ می­داشت پیش بزرگ­ترها .

از "حق" می­ گفت و از "عدالت" . از حضرت امیر (علیه السلام) و از "ولایت" . روزی داستان هارون مکی را گفت و فرمان امام صادق (علیه السلام) به او برای رفتن و نشستن در تنور آتش و از مغز و معنای "ولایت پذیری" سخن راند . عادتش این بود که روزی خاص "اخلاق" می­ گفت با حدیث و مثل حکایت و یکی از همین روزها بود که درباره شخصیت انسان مومن برای­مان گفت و "لزوم پرهیز مومن از مو ضع تهمت" و ... .

                                        *  *  *

نمی­دانم این روزها که ناراحت و غمگینم چرا بیشتر یاد آن روزها می­کنم . روزها گذشته و باز هم تابستان است و من که سال­ها - حتا تابستان­ هایش - در شهر و خانه خود نبودم بیشتر از پیش به آن شب­ های گرم و آن منبر هدایت احساس نیاز می­ کنم . احساس نیاز به آن همه درس زندگی که آن روحانی می­ داد . آن روایتی که مکرر خواند برای­مان که : "اَحَبُّ اِخوانی مَن اَعطی اِلیَّ عیوبی . بهترین برادر من آن است که عیوبم را به من عطا کند" .

این روزها پس از آن­که با سرخوشی از زیارت امام الرئوف بازگشتم اعلام نام معاون اول جدید رییس جمهور غمگینم کرده ، دلم را شکسته است . دیشب اما دل شکسته تر هم شدم که دیدم پای نامه آقا برای رییس جمهور تاریخ خورده : 27/4/88 و یک هفته ای گذشته و آب از آب تکان نخورده و هیچ دستی برای استعفا یا برکناری به قلم نرفته است . حالا امروز که به خاطر عملی نشدن "دستور آقا" نامه رسانه ای شده معاون شبانه کناره می­ گیرد و رییس ، صبح علی الطلوع موافقت می­ کند و نامه می­ دهد به آقا که امر شما بر اساس اصل 57 قانون اساسی - و نه بر اساس تبعیت از ولایت فقیه - اجرا شد !

 

دلم شکست ، چون بهار امسال هرچه توان و توشه فکری و اجرایی داشتم به پای دفاع از عملکرد دولت و شخص دکتر گذاشتم و در تمام آن روزها در برابر "شبهه مشایی" -اگر نمی­خواستم در برابر مغرضان و بی انصاف­ها توجیه بیاورم- تنها پاسخم سکوت بود و بس !

دلم شکست ، چون باز هم بر چهره "ولایت پذیری" و "ولایت­مداری" و "سپر ولایت بودن"مان خدشه وارد شد و این لکه بر قامت دولت احمدی نژاد سخت خودنمایی می ­کند .

اگر پیراهن رنگارنگ از لکه های گوناگون دولت­های گذشته را می­ گفتم این لکه در آن گم بود ، اما از دولتی که از پس سال­ها آمده و آرمان­هایم را زنده کرده چگونه بپذیرم که یک هفته حکم ولی را برزمین گذاشته است ؟

نمی دانم در ذهن دکتر عزیزمان چه گذشته و چه تحلیلی باعث شده عضو خطاکار کابینه خود را ارتقا دهد؛ اما هرچه بوده بی­پایه و سست و تهی بوده است . گیرم که هدف جلب توجه افکار به این موضوع و انحراف از انتخابات بوده است و گیرم که این شد ؛آیاهزینه هایش از آن دیگری کمتر است ؟

نمی ­دانم دکترعزیزمان حساب این را هم کرده بود که قبح آن نوع قول ها و کلام ها پیرامون اسراییل -این کافر حربی- می­ ریزد ؟

نمی دانم دکتر عزیزمان که این همه شعار کابینه هفتاد میلیونی داد و از دایره بسته مدیران و مسئولان شکایت کرد ؛برای توانایی ها و اعتماد مد نظرش مصداقی جز مهندس مشایی نمی یابد ؟

نمی دانم دکتر عزیزمان برای نشان دادن اقتدار خود به مخالفان بی انصاف خود باید دل مردم و حامیانش را بشکند ؟

نمی دانم دکتر عزیزمان راضی است که آنهایی که در اصول هیچ سنخیتی با ولایت ندارند با سوار شدن بر موج این دست اشتباهات دولت بعدی را به دست بگیرند .

اما می دانم دکتر عزیزمان بهتر ازمن می داند ما باید سپر ولایت باشیم ، باید سینه سپر کنیم در مقابل تیرهای تهمت نه آنکه "بارها" کاری کنیم که ولی فقیه برای ما از خود هزینه کند .این "بارها" که می گویم حتا اگر دو بار هم باشد برای مان زیاد است .

اما کلام امروز "آقا" هم دل نشین است :

"من مى‏بينم تو همين قضاياى سه چهار روز اخير باز بعضى‏ها هى ميخواهند اختلافها و شكافها را بيشتر كنند؛ نه، نبايد اختلاف به وجود بيايد؛  به كسى نبايد بيهوده تهمت زد؛ كسى را نبايد به خاطر يك امر، از همه‏ى آن چيزهائى كه صلاحيت محسوب ميشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف بايد بود؛ با انصاف بايد عمل كرد؛ با انصاف بايد حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان ميگويد: «و لا يجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛ اگر با كسى دشمنيد، اين دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بى‏انصافى كنيد، بى‏عدالتى كنيد؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نيست. بى‏عدالتى‏ها را همه كنار بگذارند؛ بى‏انصافى‏ها را همه كنار بگذارند... ."

اما باز هم می گویم دکتر عزیز ! رسمش چنین نبود .این چنین که با ما کردی  ...


بعدالتحریر:دیگر دل شکسته تر از آنم که حرفی بزنم.مشایی رییس دفتر ریاست جمهوری شد(!!!)نمی دانم دکتر با چه کسی لج بازی می کند ؟!

 


لينك | یکشنبه چهارم مرداد 1388 |
 موسوي را محاكمه كنيد